. شرح حال كازانتزاكيس
رديف سال رويداد
18 فوريه 1883 تولد در هراكليون كرت
1897 كوچ خانواده به جزيره ناكسوس به خاطر شورش در جزيره كرت
-1897 دو سال تحصيل در مدرسه فرانسوي صليب مقدس
1902 تحصيل حقوق در دانشگاه آتن
1905 كار در روزنامه آتني اكروپوليس به عنوان مقاله نويس و آشنايي با يون دراگوميس ناسيوناليست، كه همواره از ستايش اش دست برنداشت.
1906 فارغ التحصيل شدن و نوشتن نخستين مقاله به نام «بيماري قرن ما» با نام مستعار كارما نيروامه و نخستين كتابش به نام ماروسوسن(زنبق)
1907 اجراي نخستين نمايشنامه اش با عنوان «سپيده مي دمد»
1909- 1907 تحصيل در پاريس
1908 نگارش رسالة دكترا دربارة فردريش نيچه و فلسفه او، شركت در سخنراني هاي برگسون در پاريس و تكميل نمودن رمان روحهاي شكسته
1909 انتشار رساله اش درباره نيچه در هراكليون
1909 انتشار تراژدي كمدي يا نماز وحشت توسط يك مجله مصري
1910- 1909 انتشار رمانش به نام روح هاي شكسته با نام مستعار پتروس پسيلوريبتيس
1911 ازدواج با گالاته همكلاسي او و دانشجوي هنر و ادبيات
1915- 1911 ترجمه مهمترين آثار ويليام جيمز، نيچه، اكرمان، ليسان، مترلينگ داروين، بوخنر، برگسون و شش رسالة افلاطون براي انتشارات فكسيس
1913- 1912 داوطلب شدن براي خدمت در جنگ اول بالكان
1915- 1914 سفر به صومعه هاي آتوس با دوستش آنجلوس سيكليانوس براي اشباع شدن از روح مسيحي يوناني
1917 تلاش براي حفر معدني در ماني (Mani) با همراهي جرج زوربا، كه بعداً او را الگوي نيروي زندگي قرار داد و در رمان زورباي يوناني او را جاودانه كرد.
1920- 1919 مدير كل رفاه عمومي، مأموريت يافتن براي بازگرداندن پناهندگان يوناني از قفقاز
1921 سفر به آلمان وآغاز مطالعات مشتاقانه اش دربارة بودا
1924- 1922 از ناسيوناليسم گرايش پيدا كردن به سوسياليسم
1925 آغاز نوشتن حماسه بلند 333/33 بيتي اديسه، كه درد و رنج انسان نوين، جستجوي براي خدا و نمايش انديشه ها را در جهان امروز در آن نشان داد.
1926 تا 1924 با گالاته زندگي كرد و در 1926 از او جدا شد.
1927 انتشار منجيان خدا (تجربه هاي ديني) در نشريه يوناني آناگن نيسي
1927 انتشار نخستين سفرنامه مربوط به اسپانيا، ايتاليا، مصر، كوه سينا در اسكندريه مصر
1928 انتشار كتاب در روسيه چه ديدم
1930 انتشار دو جلد تاريخ ادبيات روسيه
1931 انتشار رماني به زبان فرانسه با عنوان تو دارابا(Toda Raba)
1932 ترجمه كتاب كمدي الهي دانته
1935 مسافرت به چين و ژاپن
1937 انتشار كتاب زنده باد مرگ و باغ صخره ها و مسافرت به اسپانيا
1938 انتشار سفرنامه اش به ژاپن و چين
1940 ديدار از انگلستان
1945 بعد از استقلال يونان در دولت ليبرال سوفوليس وزير مشاور شد.
1945 ازدواج با همراه و همكار وفادارش الني(هلني) ساميوس (Eleni samiou)
1946 سفر به انگلستان به دعوت مجلس بريتانيا
1948- 1947 آغاز مديريت اداره ترجمه يونسكو
1948 اقامت در شهر آنتيبس در ناحيه ساحلي فرانسه و تا پايان عمر نيرويش را صرف نوشتن كردن. آنجا در ويلاي موناليتا رمان هاي معروف، تعزيه يوناني (مسيح باز مصلوب)، آزادي يا مرگ، آخرين وسوسه مسيح، قديس فرانسيس (سرگشته راه حق) و گزارش به خاك يونان را نوشت.
1953 مبتلا شدن به بيماري سرطان خون
26 اكتبر1957 مرگ در درمانگاه دانشگاه فرايبورگ آلمان
منابع:
فرهنگ سخن
ملكيان، مصطفي «مجموعه سنت و سكولاريسم» مقاله معنويت گوهر اديان انتشارات صراط، 1381،
كاكايي، قاسم «وحدت وجود» هرمس، ج 2. 1382.
مارتین، والاس نظریه های روایت، محمد شهبا، انتشارات هرمس، 1382،
كازانتزاكيس نيكوس، زورباي يوناني، محمد قاضي، خوارزمي، 1360،
كازانتزاكيس نيكوس، آزادي يا مرگ، محمد قاضي،افست، 1362،
10. Saint Francis: زاهد مسيحي ايتاليايي كه پس از يك انقلاب دروني، خانه و كاشانه را ترك كرد و علي رغم ميل پدرش، به گوشه نشيني و رياضت پرداخت. در اسيزي زادگاه خود، كليسايي ساخت و مكتب «فقر» را بنا نهاد. به هنگام جنگهاي صليبي به فلسطين رفت و در آنجا به تبليغ آيين خود پرداخت.
11. هيچ راه وسيعي وجود ندارد كه پايانش رسيدن به خدا باشد و تنها راههاي تنگ و باريك هستند كه به بهشت پايان مي يابند، شيطان فقط از در جهنم مي تواند بگذرد و فرشته فقط از در بهشت، اما آدم از هر دري كه دلش بخواهد.
كازانتزاكيس نيكوس، سرگشته راه حق، منير جزني، اميركبير،
كازانتزاكيس نيكوس، برادركشي، محمد ابراهيم محجوب، الفبا، 1362،
كازانتزاكيس نيكوس، تجربه هاي معنوي، مسيحا برزگر، كتاب خورشيد،1382
دورانت ويل و آريل تفسيرهاي زندگي ابراهيم مشعري، نيلوفر، 1369،
كازانتزاكيس نيكوس، گزارش به خاك يونان، صالح حسيني، نيلوفر، 1361
ارنست، كارل روزبهان بَقْلي شيرازي مجدالدين كيواني نشر مركز، 1381،
كازانتزاكيس نيكوس، مسيح باز مصلوب، محمد قاضي، خوارزمي، 1363
77. وارد، كيت «خدا در سنت بودايي» خليل قنبري، اخبار اديان، شماره 3، شهريور ـ مهر84
كانيسون، دايانه «50 فيلسوف بزرگ» محمد رفيعي مهرآبادي، انتشارات عطايي، 1380،
85. چوپرا ديپاك، «چگونه خدا را بشناسيم» هاشم ساغر چی، حرير، 1384
گفتمش نقاش را نقشی زند از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
متمم:آخرین پست این وبلاگ بود
یا نظر نگذارید یا اگر گذاشتید انتظار جواب نداشته باشید
گرچه تعداد نظردهندگان قلیل بود
این ملت گویا فقط به سطحیات علاقه دارند.
این وبلاگ بسته شد.
FINISH
مدل خداشناسي تكاملي
ديپاك چوپرا بر اين باور است كه انسانها در سير تكامل شخصيتي خود به تجربه هاي گوناگوني از خداوند مي رسند، تجربه هايي كه هر كدام پاسخي براي نياز به تجربه خداوند است، او اين پاسخ ها را به شرح زير دسته بندي مي كند:
1. پاسخ ستيز يا گريز(fight-or-flight): پاسخي كه به رغم خطر ما را قادر مي كند تا باقي بمانيم. اين پاسخ مرتبط با خدايي است كه مي خواهد ما را حمايت كند. او مانند والدي است كه مراقب ايمني بچه كوچك است. ما به اين خدا به دليل نياز به بقا رجوع مي كنيم.
2. پاسخ واكنش دار(Riactive respinse): اين پاسخ يك هويت شخصي است كه آفريده مغز است. در وراي بقاي صرف، هركس نيازهاي «من، مرا، مال من» را تعقيب مي كند. ما اين را خدايي كه قدرت و توانايي، قوانين، و مقررات خود را دارد. ما به اين خدا به دليل نياز به كسب موفقيت، به اتمام رساندن، و رقابت كردن رجوع مي كنيم.
3. پاسخ آگاهي پرآسايش(Reslful awareness response): مغز مي تواند فعال و يا در حال استراحت باشد، و وقتي آرامش مي خواهد اين پاسخ ظاهر مي شود. استراحت و فعاليت به تناوب در هر قسمت از مغز وجود دارد. معادل الهي اين پاسخ، خدايي است كه آرامش را مي آورد و ما را قادر مي سازد، تا در محاصره ورطه هاي بيروني، يك مركز آرام پيدا كنيم. ما به اين خدا به دليل نياز به اين احساس كه قرار نيست دنياي خارج ما را در آشفتگي هاي بي پايانش ببلعد رجوع مي كنيم.
4. پاسخ مبتني بر كشف و شهود(intuitive response): مغز اطلاعات را از درون و بيرون، هر دو، جست و جو مي كند. يافته هاي بيروني عيني است، اما يافته هاي دروني ذاتي است. هيچ كس قبل از گفتن «من خوشحال هستم» يا «من عاشق هستم» با متخصص خارجي مشورت نمي كند. ما به قابليت هاي در شناخت خودمان از درون اعتماد مي كنيم. خدايي كه با اين پاسخ سازگار است بخشنده و فهيم است. ما براي تصديق خوبي دنياي درونمان به او نيازمنديم.
5. پاسخ آفريننده(Creative response): مغز انسان مي تواند چيزهاي تازه اي اختراع و حقايق نوي را كشف كند. اين قابليت آفرينش ظاهراً از هيچ جا نمي آيد ـ ناشناخته به سادگي يك فكر جديد را مي زايد. ما آن را الهام مي ناميم و آئينه آن آفريدگاري است كه تمام جهان را زا هيچ آفريد. هنگام حيرت و شگفتي نسبت به زيبايي و پيچيدگي ظاهري طبيعت به او رجوع مي كنيم.
6. پاسخ رؤيايي(Veseonary response): مغز مي تواند مستقيماً با «نور» تماس بگيرد، شكلي از آگاهي محض كه شادي و خوشبختي را احساس مي كند. اين تماس حيرت انگيز است، زيرا هيچ سرچشمه اي در دنياي مادي ندارد. به صورت الهام مي آيد، و خدايي كه با آن سازگار است ستايش مي شود. او زاينده بهبودي و معجزات است. ما به چنين خدايي براي تفسير اين كه چرا سِحر مي تواند در كنار حقايق دنيوي معمولي وجود داشته باشد نياز داريم.
7. پاسخ مقدس(Sacred response): مغز فقط از يك جزء زندگي، از يك سلول بارور كه هيچ اعمال مغزي در آن تعبيه نشده بود، متولد شد. اگر چه صد ميليارد نرون از همين جزء پرورش يافت، اما تمام بي گناهي و سادگي آن دست نخورده باقي مانده است. مغز اين را به عنوان منشأ و سرچشمه خود درك مي كند. متناسب با آن، يك خداي آفريننده ناب وجود دارد، كسي كه فكر نمي كند اما خود فكر است. ما به او نياز داريم زيرا بدون يك منشأ، موجوديت ما بي پايه و اساس خواهد بود.
هر یک از این پاسخ ها به صورت خدایی خاص جلوه گر می شود که می توان آنها را شرح زیر مطرح کرد:
1. پاسخ ستیز یا گریز خدای حافظ (Protector)
2. پاسخ واکنش دار خدای قادر مطلق (Almighty)
3. پاسخ آگاهی پر آسایش خدای صلح و آرامش(Peace)
4. پاسخ مبتنی بر کشف و شهود خدای رهایی بخش(Redeemer)
5. پاسخ آفریننده خدای آفریننده(Creator)
6. پاسخ رویایی خدای معجزات(Miracles)
7. پاسخ مقدس خدای هستی محض «من هستم»I am))
بر اساس شواهدي كه بر ديني بودن ديدگاههاي كازانتزاكيس آورده شد مي توان گفت كه او از خداي برآمده از ميان ماده برگسون آغاز مي كند و در اين رهگذار به اولين تجربه خدا در فضاي فرهنگ يهود یعنی خدای حافظ مي رسد، خدايي كه پاسخ ستيز و گريز آدمي در مواجهه با امر مقدس است، سپس او رفته رفته از خداي مسيحيت نيز فاصله مي گيرد و مي گويد كه خداي من پدر، پسر و روح القدس نيست و به خداي عارفان مي رسد كه در واقع خدايي فراتر از چارچوبهاي تعريف شده ظاهری اديان است. یعنی همان پاسخ مقدس که عارفان به احساس خلا وجودی می دهند.
كازانتزاكيس علي رغم تحولات روحي كه بعد از نگارش كتاب منجيان خدا پيدا كرد، به اين نتيجه رسيد كه گفت:
من كه مرد عمل نيستم ديگر كمتر به انسان و بيشتر به چيزي علاقه مندم كه آن را خدا مي نامم.
او باز هم به سراغ تبيين و دل سپردن به تجربه هاي خدايي كسي رفت كه مكتب خود را بر اساس فقر و عشق استوار كرده بود، آن كس قديس فرانسيس بود كه با پاهاي برهنه به ديدار پاپ رفت تا يادآور مسيحي باشد كه در كليسا تنها نامي از او برده مي شود و از حقيقت وجود مسيح در آن خبري نيست،كليسا که به قول نيچه به تابوت هاي خدا مبدل شده است
او از خدای اسیر ماده برگسون به اینجا رسید که بگویید.
«دنيا صومعه ما است، راهب واقعي كسي است كه با انسان ها مي زيد و اينجا روي زمين، همراه خدا و در رابطه با انسانهاي ديگر. خدا روي تختي بر فراز ابرها ننشسته است، او اينجا بر روي زمين، دوش به دوش ما مي جنگد، ديگر انزوا راه انسان تلاشگر نيست.
خدا در فلسفه برگسون
برگسون معتقد بود كه:
به طوري كه قبلاً تعريف شده، خدا هيچ وجود حاضر و آماده ندارد، بلكه همان حيات و كردار و اختيار بي وقفه است. و خلقت، بر خلاف آنچه تصور مي شود، يك راز نيست؛ وقتي ما آزادانه عمل مي كنيم، خلقت را تجربه مي نماييم.«من اگر به جاي خدا بودم و مي ديدم كه نتيجه موجوديت دنيا وجود تنها يك نفر دوزخي است، يعني وجود تنها يك آدم محكوم به مرگ ابدي، هرگز دست به چنين كاري نمي زدم، و به اين اكتفا مي كردم كه سرتاسر ابديت را بخوابم.»
تحت تأثير اين فلسفه بود كه كازانتزاكيس نوشت:
خدا، در وجود انسان ها درد مي کشد، مي کوشد تا پيام خويش را بازگو کند و عقده هاي درونش را بيرون ريزد، ولي نمي تواند. او فقط مي خروشد و ناله سر مي دهد اما ناگهان در وجودي برتر، از ميان نمودهاي گمنام خويش، قهرماني را تکوين مي بخشد. يعني چه که: قهرماني را تکوين مي بخشد؟ يعني او، خود به يک قهرمان بدل مي گردد و به زودي آن فرمان نامرئي واضح مي شود و رويا به وقوع مي انجامد و خدا شکل مي گيرد و قرنها بدون لغزش راه خويش را بر روي زمين ادامه مي دهد.
زندگي مبارزه اي است در راه خداوند، چه بخواهيم و چه نخواهيم به مثابه مبارزان عازم آزادسازي شويم نه آزادي ضريح مقدس، بلكه خداوندي كه در ماده و روح ما پنهان است»
هانري برگسون علاوه بر چنين ديدگاهي، يهودي نيز بود و مي توان انتظار داشت كه فضاي ذهني اش آكنده از تصويرهاي خداي تورات يهوه، باشد خدايي كه شير است و مي غرد و كسي را ياراي رو به رو شدن با او نيست.
خدايي كه مي گويد:
چون دعاي بسيار مي كنيد، اجابت نخواهم كرد، زيرا دستهاي شما پر از خون است. خويشتن را شسته، پاك شويد.
اعمال بد خود را از نظر من دور كرده، از شرارت دست برداريد. خدايي كه به اشعيا نبي مي گويد: «برو به اين قوم بگو، همانا مي شنويد، ولي نمي فهميد، مي بينيد، اما درك نمي كنيد.»
نتيجه گيري كلي
بررسي دو اثر ابتدايي و انتهايي عمر كازانتزاكيس ، يعني منجيان خدا و قديس فرانسيس و برخي آثار ميانه آنها نشان مي دهد كه مسأله اصلي يافتن معنايي براي هستي و زندگي بوده است.
او در كتاب منجيان خدا به شدت تحت تأثير دو انديشمند بزرگ است يكي بودا و ديگري هانري برگسون، لذا براي دريافت تأملات او در رابطه با خدا بايد از اين دو ديدگاه مسأله را بررسي كرد:
خدا در سنت بودايي
مفهوم محوري آيين بودا، مفهوم خدا نيست، بلكه نيروانه(nirvana) (درسنسكريت) است، مفهومي كه در او دانه(udana) كتاب مقدس عموم بودائيان گزارشي از آن به شرح زير آمده است:
«اي رهروان، سپهري وجود دارد تهي از خاك و آب، آتش و هوا، آن مكان بي مكان، انديشه نامتناهي و نيستي نيست، ادراك و نه ادراك هم نيست، آن نه اين جهان است و نه آن جهان، من آن را نه آمدن، نه از ميان رفتن، نه آرام ايستادن، نه مرگ، نه تولد مي خوانم، آن بي بنياد، بي تكامل، بي توقف است، اين پايان رنج است براي آن چيزي كه به چيز ديگر مي چسبد، سقوط وجود دارد، اما آن چيزي كه به چيزي نمي چسبد سقوط مي كند، در آنجا كه سقوطي نيست آرامش وجود دارد، هيچ ميل شديدي وجود ندارد، در آنجا كه ميل شديد وجود ندارد، چيزي نمي آيد و نمي رود.
مرگ وجود ندارد، تولد وجود ندارد، نه در اين جهان وجود دارد نه آن جهان نه در بين آن دو، اين پايان رنج است.»
خدا، پاسخ عطش آدمي
- هيچ چيز ساده تر از خدا نيست، براي لبهاي انسان هيچ چيز مناسب تر و عطش زداتر از خاك نيست
- روان انسان ناله و شكوه اي است به سوي آسمان روان.
· تجربه دروني خدا
- اگر مي خواهي خدا را پيدا كني، او را جستجو نكن، اگر مي خواهي او را ببيني چشمهايت را ببند و اگر مي خواهي صدايش را بشنوي، گوشهايت را بگير.
- صداي حقيقي خدا، هميشه از طريق درون به گوش ما مي رسد.
- هر انساني، حتي كم اعتقادترين انسانها، در اعماق قلبش خدا را نهفته دارد.
· نفخه الهي در انسان
- روان انسان خود خداست و همه وجود خدا در درون آدمي جايگزين است و نيازي نيست به اينكه او را در آن سوي جهان جستجو كنيم زيرا كافي است كه به درون خود بنگريم.
- روان انسان، ناله و شكوه اي است به سوي آسمان روان.
- روان آدمي جرقه اي است از خدا، بنابراين نيرومند و تواناست.
- خداوند يك حريق مدهش است و هر روحي جرقه اي كه بايد حرمتش را نگهداشت.
· خواست خدا
- آن خواسته اي كه از همه دشوارتر است، خواست خدا است.
- اطاعت از اراده خدا چيزي نيست جز اطاعت از پنهاني ترين اراده هاي خود ما.
· خدايي شدن
- كوشش براي تقليد از خدا، تنها وسيله ما براي فرار متن از محدوديت هاي بشري است، هر چند كه اين فراروي لحظه اي بيش نپايد. مادام كه در تخته بند تن اسيريم، مادام كه پيله هستيم، فرامين گرانبهايي كه از جانب خدا به ما داده مي شود عبارتند از: صبور باشيد، تأمل كنيد و توكل.
· خدا، حقيقت آزادي
- آزادي واقعي چيست؟ طوق خدا را به گردن انداختن.
· مرگ، محل ملاقات خداوند
- مرگ، كار خداست، نام نقطه اي است كه خدا انسان را در آنجا لمس مي كند.
· رازآلودي كار خدا
- دنيا سراسر راز است و كارهاي خدا با فكر كوتاه بشري پيچيده و عجيب مي نمايد.
· حكمت خدا
- حكمت خدا چنين است: در عمق پاي بست خانه هاي ظلم، فرياد كوچك عدالت را نهفته مي سازد.
· وحدت
- تنها يك عشق وجود دارد و هميشه هم همان يكي است، خواه عشق به زن باشد، خواه عشق به فرزند، خواه به مادر، خواه به ميهن و خواه به يك انديشه و خواه به خدا. به پيروزي رسيدن ولو در پايين ترين مدارج عشق همانا گشودن راهي است كه به خدا پايان مي يابد.
· ملكوت
- ملكوت در آسمان نيست، در درون ماست، درون قلبمان، قلبت را دگرگون كن و آسمان و زمين يكديگر را در آغوش خواهند كشيد.
- خدا روي تختي بر فراز ابرها نمي نشيند، او اينجا بر روي زمين است، دوش به دوش ما مي جنگد.
· صبوري خدا
- انسان در شتاب است، خداوند شتاب نمي كند. از همين روست كه كارهاي انسان نامطمئن و ناقص است، و كارهاي خدا بي نقص و مطمئن.
- خدا هيچ وقت عجله نمي كند او خونسرد است و آينده را چندان روشن مي بيند كه گويي گذشته است او در ابديت بكار است، اما مخلوقات فاني نمي دانند چه پيش خواهد آمد، مي ترسند و عجولند، بگذار خدا در سكوت كار خود را بكند و هر طور كه دلخواه اوست بكند، سر بلند مكن و خدا را سؤال پيچ مكن، چون هر سؤالي گناهي است.
· در كمين بودن خداوند
- خداي من [فقط] قادر متعال نيست، جنگجوست، چرا كه هميشه در خطر است. مكار هم هست، او در وجود همة موجودات زنده سكندري مي خورد و فرياد مي كشد. او در وجود موجودات مغلوب مي شود و دوباره بر مي خيزد، پر از خاك و خون، و باز خود را به ميدان نبرد مي كشاند.
- هنگامي كه خدا كسي را به دست آورد بي رحمانه او را از قله اي به قله ديگر مي كشاند ولو اينكه او را به هزار تكه خرد كند.

